لسان الملك سپهر
146
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
از اين روى شيخ قبيله كه از مادر و پدر نسب به سنن و حجن مىرساند يعنى از خويشان توست به سوى تو آمده و او ازرق چشم ، بزرگ دندان و پهن گوشى است كه جثهء سفيد و بزرگ دارد زيرا كه رداء و زرهء او وسيع است و نمىترسد از رعد و برق و ريب و مكر زمانه ، و فرستادهء پادشاه عجم است تا خواب او را مكشوف سازد و شتر قوى جثهء او پست و بلند زمين را در ظلمت قطع مىكند چنان كه گوئى ريگهاى نرم و غبار ارض او را در باد پيچيدهاند . خبر سطيح در ولادت پيغمبر چون اين سخنان به گوش سطيح رسيد چشم بگشود و فرمود : عبد المسيح على جمل يسيح الى سطيح و قد اوفى على الضّريح « 1 » بعثك ملك بنى ساسان لارتجاس « 2 » الايوان و خمود « 3 » النيران و رؤيا الموبذان رأى ابلا صعابا تقود « 4 » خيلا عرابا « 5 » قد قطعت الدّجلة و انتشرت فى بلادها . گويد : عبد المسيح بر شترى طىّ مسافت به سوى سطيح مىكند ، همانا نزديك مرگ او رسيد پس خطاب مىكند كه ترا پادشاه آل ساسان فرستاد براى بانگ شكستن ايوان و فرو نشستن آتشكده و خواب مؤبد موبدان ، همانا در خواب ديد كه شترهاى صعب شديد مردم عرب را از دجله گذرانيدند و در بلاد عجم پراكنده ساختند . ديگر باره گفت : يا عبد المسيح اذا كثرت التّلاوة و بعث صاحب الهراوة « 6 » و فاض « 7 » وادى « 8 » السّماوة و غاضت « 9 » بحيرة ساوة و خمدت نار فارس لم تكن بابل للفرس مقاما و لا الشّام لسطيح شاما يملك منهم ملوك و ملكات على عدد الشّرفات ثمّ تكون هنات « 10 » و هنات و كلّ ما هو آت آت « 11 » .
--> ( 1 ) . ضريح : شكاف قبر . ( 2 ) . ارتجاس : آواز رعد ، و فرياد بلند ، و بلند كردن آواز . ( 3 ) . خمود : فرو مردن آتش . ( 4 ) . قود : كشيدن ستور . ( 5 ) . خيل : اسبان و سواران ؛ خيل عراب : شتران و اسبان تازى . ( 6 ) . هراو : چوب دستى و عصا . ( 7 ) . فيض : لبالب رفتن رود . ( 8 ) . وادى : رود . ( 9 ) . غيض : كم شدن آب و زمين فرو خوردن . ( 10 ) . هنات : داهيه . ( 11 ) . آت : به معنى آمدنى است .